قبلن یک وقت‌هایی و یک جاهایی آدم ها را می‌کردم case study برای خودم. حالا چندی‌ست که فهمیده‌ام case study‌تر از هرکس دیگری، خودم هستم برای خودم.

هر روز دوست دارم زودتر کارهایم را بکنم و بنشینم پای خودم. پای کاویدن و جوریدن خودم. دکتر گفته از کودکی تا ده پانزده‌سالگی هایم برایش عکس ببرم. در عکس‌هایم معمولن مات و مبهوت بوده‌ام و انگار حوصله‌ی خودم را نداشته‌ام... یا شاید اینطور به نظرم می‌آید.

باید بیشتر در مورد خودم و حیوان خانگیم بخوانم و دو سه نامه بنویسم... جالب بود که یکی از نامه‌ها را خودم تصمیم گرفته بودم و به دکتر گفتم که قصد دارم چنین چیزی بنویسم و از قضا جز تکالیف همان جلسه‌ام بود. و این یعنی دارم راه را درست می‌روم. 

کریستین بوبن در یکی از کتاب‌هایش گفته: " دوست داشتن هر کس در حکم خواندن اوست". حالا باید برای بیشتر دوست داشتن خودم، خودم را بیشتر بخوانم.