نام من، سرخ...

قلبم با هر اشارهای رقیق میشود، آب میشود، از لای استخوانها و گوشت و پوستم راهش را پیدا میکند و میریزد پایین... از آن ور هم اشکهایم...
گوشم و جانم موسیقی میخواهد. مدتها بود یا سکوت بودم یا هلاکویی گوش میکردم که ببینم چه کنم با زندگیم، حالا اما موسیقی می ریزم به جانم، از همه چیز و همه کس...
مثلن لیلا فروهر. بعد آنجایش که میگوید "به آسمون نگاه نکن، تویی آرزوی من..." و صدایش محو و دور میشود، دوباره قلبم رقیق میشود چکهچکه میچکد روی پاهایم....
یا در تمام ترافیک دیوانهوار این روزهای بارانی rivers between us را میگذارم روی تکرار. انقدر که میروم توی خلسه و نمیفهمم تمام راه را چطور به مقصد رساندهام.
یا مثل حالا که "دامن پُر چین سبلان" را گذاشتهام و مدام قلبم راه می افتد و میرود برای خودش...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۷ ساعت 9:39 توسط ....
|